من و هم نشینی با دل
تا وقتی حالم خوب نشه دیگه آپ نمیکنم / برام دعا کنید...
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او و جز با او نمی خواهی ...
مهدی اخوان ثالث
صبح جمعه تمام دنیا دور سرم میچرخید حالم خیلی بد بود حالت تهوع و نگرانی از حالم و تنهایی ام همگی فشار عصبی ام رو چند برابر میکرد...
فعلا که قرص های تجویزی رو مصرف میکنم نه کاملا ولی یه کمی بهتر شدم.
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند
سکوت
سرشار از سخنان نا گفته است
اعتراف به عشق های پنهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من...
دلم گرفته..
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کُن
ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مُبتلا کُن
ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی بُرو جفا کُن
از من گریز! تا تو هم در بلا نیفتی
بُگزین رهِ سلامت، ترکِ رهِ بلا کُن
ماییم و آبِ دیده در کُنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدۀ ما صد جای آسیا کُن
بر شاهِ خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق، تو صبر کُن، وفا کُن
دردیست غیرِ مُردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کُن
در خواب، دوش، پیری در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد کز عزم سوی ما کُن
گر اژدهاست بر رَه، عشق است چون زُمرد
از برق این زُمرد، هین، دفعِ اژدها کُن
از اینجا با صدای شهرام ناظری بشنوید.
آدمها زودتر از آنچه تصور کنید وابسته میشوند
_ چه در اين قابهاي مجازي و چه در بيرون _
آدم وقتی دلش پیش کسی گیر کند به آن پیوند می خورد جوش میخورد، قاطی میشود
و دیگر برای جدا کردنش
راهی جز سلاخی نیست ...
اگر هم بتوانی منصفانه نصفش کنی در هر نیمه گوشت و خون دیگری باقی میماند !
دور شدن از یکدیگر تجربه گرانی است تا آدمها
یاد بگیرند، آدم ها آدمند سخت دل می کنند، سخت میروند ، سخت جدا میشوند .
جدا شدن و فراموشی کامل ِکسانی که دوستشان داریم و پر از خاطره اند،
تقریبا نشدنی است...
افلاطون گفته روح دایره است
آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
سال ها چیزی به نام زندگانی داشتم
عالمی آشفته با نام جوانی داشتم
آرزویی، حسرتی، خوابی ، خیالی، قصه ای
یک چنین چیزی به نام زندگانی داشتم
خنده ای از جهل و مستی داشتم بر لب
از آن، غفلتی از غم به نام شادمانی داشتم
در فرا خای جهان از تنگ چشمی های خلق
خاطری آسوده از بی آشیانی داشتم
دوش دل را در ملال می یافتم
خانه چون ماتم سرایی یافتم
گفتم ای دل چیست هان، آخر بگو
گفت بوی آشنایی یافتم
خواستم تا دل نثار او کنم
زانکه جانم را سزایی یافتم
اما، پیش از من، جان بر او رفته بود
گرچه من بی جان بقا می یافتم
آن بقا از جان نبود از عشق بود
زانکه عشق جان فزایی یافتم
گرچه زلف او گره بسیار داشت
هر گره مشکل گشا می یافتم
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
...
صدا کن مرا...
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند !
مرا گرم کن ”
سهراب سپهری
خدا از آدم های قالبی رام خشکه مقدس و یک بعدی بدش می آید،
اگر نه چرا فرشته های مطیع و پاکش را که همگی از آغاز خلقتشان ((یا در حال رکوع اند
و یا در حال سجود )) به پای آدم عصیان گر خطا کار خون ریز می افکند؟!!!
علی (ع) چرا چهار هزار
خشکه مقدس حافظ قران و شب زنده دار صائم الدهر قائم اللیل را در نهروان
به زیر شمشیر مردانه اش می گیرد؟؟؟...
خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خدا پرستی جبران کنند ، بیزار است.
از آنهایی که یک تخته شان کم است و جای خالی آن را ، با مذهب پر می کنند ، نفرت دارد.
خدا آدم های ذلیل و طماع و ترسو و چاپلوس را دوست ندارد.
خدا دوست دار ((آشنا)) است.
عارف عاشق می خواهد ، نه مشتری بهشت!!!..
ادامه مطلب
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ...
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک بشم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم …
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم
من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش
بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::
گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاریست پیکاری سترگ روز و شب ما بین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا, انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا, زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک
وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست گرچه انسان مینماید, گرگ هست
وآنکه با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر وای گر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری, گر که باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدیگر را می درند گرگ هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند گرگها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که باهم محرمند گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب
شعر زیبایی بود از مرحوم مشیری / من که لذت بردم.
از سردی، از سردی رفتاری
دلم شکست ، از نبودنم در دلی
دلم شکست از سلامی سرد که پاسخی بود به سلامی گرم
از احساسی که یک لحظه نبود در مقابل احساسم
و از دلی که یک لحظه، هرچند شاید کوتاه دور شد از دلم
دلم شکست...
از فکری که برای خود رفت
و از چشمی که خیره به نقطه ای ماند
در سوز زمستانی ، دلم شکست
دلی که ترک برداشته بود ز دوری تو ، با تلنگری هر چند کم توان شکست...
اگر باران آمد زیر سقف آسمان منتظرت هستم.
چتر را عمدا فراموش کن!
از خیس شدن نترس!
دلت قرص...
با من که باشی قول می دهم از باران ترانه ای بسازم برای همه ی خواب های آشفته ی روزگار!
چه زیباست صدای باران در دل سیاهی شب.
وقتی سکوت خاموشی شب رو با صدای زیبای خودش میشکنه...
| Design By : Pichak |



